نیمچه غزلی که یکبار آمد و دیگر تن به کامل شدن نداد: xa0 از دوری نگاه تو صد بار مرده ام ساعت که هیچ،ثانیه ها را شمرده ام با دستهای خود به صلیبت کشیده ام من آبروی هر چه حواریست برده ام...